close
تبلیغات در اینترنت
کسب درآمد از پاپ آپ دانلود نرم افزار گوشی مهدویت آبدانان
loading...

فترت

یک هفته بود کارت های عروسی روی میز بودند . هنوز تصمیم نگرفته بود چه کسانی را دعوت کند . لیست مهمان ها و کارهای عروسی ذهنش را پر کرده بود … برای عروس مهم بود که چه کسانی حتما در عروسی اش باشند . از اینکه دایی اش سفر بود و به عروسی نمی رسید دلخور بود … خیلی از کارت ها مخصوص بودند . مثلا فلان دوست و فلان رئیس … خودش کارت ها را می برد با همسرش ! سفارش هم می کرد که حتما بیایند …  « اگر نیایید دلخور می شوم » دلش می خواست عروسی اش بهترین باشد…

نحن اقرب الیه...

                             لحظه ای دستت را روی رگ گردنت بگذار

                                                                            گذاشتی؟

                                     میبینی چقدر به تو نزدیک است!

                                                                        حالا فکرش رو بکن:

                                             *نحن اقرب الیه الیه من حبل الورید*(ق-16)

                                                    -و ما از رگ گردن نزدیکتریم-

                                       نزدیک تر از خودت به خودت!...و حتی نزدیکتر...


پ.ن:ببخشید دوستان ک مدتیه وب رو آپ نمیکنم.ان شالله به زودی به طور منظم وب رو آپ خواهم کرد.

منتظر بازدید : 242 سه شنبه 03 تير 1393 زمان : 21:49 نظرات ()

قیمت دینتون چند؟

 

ﻣﻘﯿﻢ ﻟﻨﺪﻥ ﺑﻮﺩ

ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ، ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺳﻮﺍﺭ

ﺗﺎﮐﺴﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﮐﺮﺍﯾﻪ ﺭﺍ ﻣﯽ ﭘﺮﺩﺍﺯﺩ.

ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺑﻘﯿﻪ ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺮﻣﯽ ﮔﺮﺩﺍﻧﺪ 20 ﭘﻨﺲ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﺗﺮ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ !


ﻣﯽ ﮔﻔﺖ :

ﭼﻨﺪ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺍﯼ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﮐﻠﻨﺠﺎﺭ ﺭﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﯿﺴﺖ ﭘﻨﺲ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﺭﺍ ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻧﻢ ﯾﺎ ﻧﻪ؟

ﺁﺧﺮ ﺳﺮ ﺑﺮ خود ﭘﯿﺮﻭﺯ ﺷﺪﻡ ﻭ ...

ﺑﯿﺴﺖ ﭘﻨﺲ ﺭﺍ ﭘﺲ ﺩﺍﺩﻡ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﺁﻗﺎ ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﺯﯾﺎﺩ ﺩﺍﺩﯼ ...

ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ که ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ.

ﻣﻮﻗﻊ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺷﺪﻥ

ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺳﺮ ﺭﺍ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ

"ﺁﻗﺎ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﻣﻤﻨﻮﻧﻢ."


ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ﺑﺎﺑﺖ ﭼﯽ؟


ﮔﻔﺖ مدتها است که ذهنم درگیر است...

ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﯿﺎﯾﻢ ﻣﺮﮐﺰ ﺷﻤﺎ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﻭ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺷﻮﻡ،

ﺍﻣﺎ ﻫﻨﻮﺯ ﮐﻤﯽ ﻣﺮﺩﺩ ﺑﻮﺩﻡ . ﻭﻗﺘﯽ ﺩﯾﺪﻡ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﺎﺷﯿﻨﻢ

ﺷﺪﯾﺪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﮐﻨﻢ .

ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﺷﺮﻁ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﮔﺮ ﺑﯿﺴﺖ ﭘﻨﺲ ﺭﺍ ﭘﺲ ﺩﺍﺩﯾﺪ ﺑﯿﺎﯾﻢ ...

ﻓﺮﺩﺍ ﺧﺪﻣﺖ ﻣﯽ ﺭﺳﯿﻢ !

.

.

.

می گفت :

ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺟﻮﺩﻡ ﺩﮔﺮﮔﻮﻥ ﺷﺪ ﺣﺎﻟﯽ ﺷﺒﯿﻪ ﻏﺶ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩ .

ﻣﻦ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺧﻮﺩﻡ

ﺑﻮﺩﻡ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ

.

.

ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﺳﻼﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﯿﺴﺖ ﭘﻨﺲ ﻣﯽ ﻓﺮﻭﺧﺘﻢ.

.

.

.

ما....!

روزانه با اعمالمان چقدر خرید و فروش میکنیم؟

.

.

.

بهای دین ما چقدر است؟

یک شکلات؟



یک میلیون تومن پول؟


یک ماشین؟



منبع : چادرم
منتظر بازدید : 271 یکشنبه 13 بهمن 1392 زمان : 21:47 نظرات ()

یه ماهه ...

 

دانشجو بود…دنبال عشق و حال، خیلی مقید نبود، یعنی اهل خیلی کارها هم بود، تو یخچال خونه ش مشروب هم میتونستی پیدا کنی….
از طرف دانشگاه اردو بردنشون قم…قرار شد با مرحوم آیت الله بهجت(ره)هم دیدار داشته باشن..از این به بعد رو بذارید خود حمید براتون تعریف کنه
وقتی رسیدیم پیش آقای بهجت…بچه ها تک تک ورود میکردن و سلام میگفتن، آقای بهجت هم به همه سلامی میگفت و تعارف میکرد که وارد بشن…من چندبار خواستم سلام بگم…منتظر بودم آقای بهجت به من نگاهی بکنن…امااصلا صورتشون رو به سمت من برنمیگردوندن…درحالیکه بقیه رو خیلی تحویل میگرفتن…یه لحظه تو دلم گفتم:”"حمید،میگن این آقا از دل آدما هم میتونه خبر داشته باشه…تو با چه رویی انتظار داری تحویلت بگیره…!!!تو که خودت میدونی چقدر گند زدی…!!!”"خلاصه خیلی اون لحظه تو فکر فرو رفتم…تصمیم جدی گرفتم که دور خیلی چیزا خط بکشم، وقتی برگشتیم همه شیشه های مشروب رو شکستم، کارامو سروسامون دادم، تغییر کردم، مدتی گذشت، یکماه بود که روی تصمیمی که گرفته بودم محکم واستادم، از بچه ها شنیدم که یه عده از بچه های دانشگاه دوباره میخوان برن قم، چون تازه رفته بودم با هزار منت و التماس قبول کردن که اسم من رو هم بنویسن

اینبار که رسیدیم خدمت آقای بهجت، من دم در سرم رو پایین انداخته بودم، اون دفعه ایشون صورتش رو به سمتم نگرفته بود، تو حال خودم بودم که دیدم بچه ها صدام میکنن: "حمید..حمید…حاج آقا باشماست."
نگاه کردم دیدم آقای بهجت به من اشاره میکنن که بیا جلوتر…آهسته در گوشم گفتن:
یکماهه که امام زمانت رو خوشحال کردی

ترک هرگناه=نشاندن لبخند بر لبان نازنین حضرت مهدی علیه السلام
ترک هرگناه=برداشتن یک قدم در مسیر ظهور

منیع : http://aghigh.ir
منتظر بازدید : 384 شنبه 12 بهمن 1392 زمان : 22:45 نظرات ()

تمثیل زیبا

 

مرحوم حاج اسماعیل دولابی از علمای برجسته و از بزرگان اهل معرفت، درخصوص انتظار فرج تمثیل زیبائی دارند که نقل آن آموزنده است.

به گزارش جهان آن مرحوم می فرمایند : پدری چهار تا بچه را گذاشت توی اتاق و گفت این‌جا‌ را مرتب کنید تا من برگردم.
خودش هم رفت پشت پرده. از آن‌جا نگاه می‌کرد می‌ دید کی چه کار می‌کند، می‌نوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند ...
یکی از بچه‌ها که گیج بود، حرف پدر یادش رفت. سرش گرم شد به بازی. یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید.
یکی از بچه‌ها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمی‌گذارم کسی این‌جا را مرتب کند.
یکی که خنگ بود، ترسید. نشست وسط و شروع کرد گریه و جیغ و داد که آقا بیا، بیا ببین این نمی‌گذارد، مرتب کنیم.
اما آنکه زرنگ بود، نگاه کرد، رد تن آقاش را دید از پشت پرده. تند و تند مرتب می‌کرد همه‌جا را. می‌دانست آقاش دارد توی کاغذ می‌نویسد. هی نگاه می‌کرد سمت پرده و می‌خندید. دلش هم تنگ نمی‌شد. می‌دانست که آقاش همین ‌جاست. توی دلش هم گاهی می‌گفت اگر یک دقیقه دیر‌تر بیاید باز من کارهای بهتر می‌کنم
آن بچه‌ شرور همه جا را هی می‌ریخت به هم، هی می‌دید این خوشحال است، ناراحت نمی‌شود. وقتی همه جا را ریخت به هم، آن وقت آقا آمد.

ما که خنگ بودیم، گریه و زاری کرده بودیم، چیزی گیرمان نیامد. او که زرنگ بود و خندیده بود، کلی چیز گیرش آمد.

زرنگ باش. خنگ نباش. گیج نباش.
شرور که نیستی الحمدلله. گیج و خنگ هم نباش.
نگاه کن پشت پرده رد آقا را ببین و کار خوب کن.
خانه را مرتب کن، تا آقا بیاید.


به نقل از انجمن دانشجویی حیا

منتظر بازدید : 492 پنجشنبه 10 بهمن 1392 زمان : 21:7 نظرات ()

زمزم ...

 

واقعا دم اون کسی که این کار رو کرده گرم ، خداخیرش بده . شرکت زمزم اقدام به تولید بطری هایی با موضوع محرم و اربعین کرده 

زمزم
به نقل از فرهنگ نیوز
منتظر بازدید : 260 سه شنبه 10 دي 1392 زمان : 18:53 نظرات ()

مرخصی...

بسم رب المهدی

  دوستان سلام،امتحانات پایانی اول شروع شده و من مجبورم که درسام رو بخونم و دیگه تو این مدت نمیتونم به وب بیام و اپ کنم.

  اما شما هستید که تو این مدت باید وب رو سرپا نگه دارید.حتما نظر بدید چون من منتظر نظرات شما هستم.

  برای امتحانانت هم دعا کنید که موفق بش مو به نتیجه دلخواه برسم...

  اینم بگم که چندتا مطلب رو آماده برای ارسال کردم که در متی که نیستم حداقل یه مدت وب آپ بمونه...

 خب تا اول بهمن ماه بدرود...

منتظر بازدید : 368 پنجشنبه 05 دي 1392 زمان : 15:49 نظرات ()

شعر شب اول قبر

 

لینک دانلود شعری رو می بینید که واقعا از لحاظ محتوا فوق العادس ، پیشنهاد می کنم حتما گوش کنین ضرر نمی کنین 

لینک دانلود 
از وبلاگ نور هدایت


منتظر بازدید : 488 شنبه 02 آذر 1392 زمان : 16:15 نظرات ()

دانلود پس زمینه آقا بیا-دومین تولید اختصاصی

 امروز هم دومین پس زمینه(تولید اختصاصی فترت)برای دانلود آماده گردیده که علاقه مندان به حضرت(عج)میتوانند دانلود کنند.

تصویر کوچک این پس زمینه زیبا را مشاهده میکنید:

متن پس زمینه:

آقا بیا...

تا کی دو چشم انتظارم
شبهای جمعه تا سحر احیا بگیرد...

____________

دانلود پس زمینه در ادامه مطلب...

منتظر بازدید : 481 جمعه 05 مهر 1392 زمان : 12:28 نظرات ()

شب عروسی

یک هفته بود کارت های عروسی روی میز بودند . هنوز تصمیم نگرفته بود چه کسانی را دعوت کند . لیست مهمان ها و کارهای عروسی ذهنش را پر کرده بود … برای عروس مهم بود که چه کسانی حتما در عروسی اش باشند . از اینکه دایی اش سفر بود و به عروسی نمی رسید دلخور بود … خیلی از کارت ها مخصوص بودند . مثلا فلان دوست و فلان رئیس … خودش کارت ها را می برد با همسرش ! سفارش هم می کرد که حتما بیایند …  « اگر نیایید دلخور می شوم » دلش می خواست عروسی اش بهترین باشد . همه باشند و خوش بگذرانند . تدارک هم دیده بود . آهنگ و ارکستر هم حتما باید باشند ، خوش نمی گذرد بدون آنها !
بهترین تالار شهر را آذین بسته ام . چند تا از دوستانم که خوب می رقصند حتما باید باشند تا مجلس گرم شود . آخر شوخی نبود که شب عروسی بود … همان شبی که هزار شب نمی شود . همان شبی که همه به هم محرمند همان شبی که وقتی عروس بله میگوید به تمام مردان شهر محرم می شود این را از فیلم هایی که در فضای سبز داخل شهر می گیرند فهمیدم …
همان شبی که فراموش میشود عالم محضر خداست آهان یادم آمد . این تالار محضر خدا نیست تا می توانید معصیت کنید . همان شبی که داماد هم آرایش می کند . همه و همه آمدند حتی …
اما  …… کاش امام زمانمان " عج " هم بود
حق پدری دارد بر ما …
مگر می شود او نباشد ؟!
عروس برایش کارت دعوت نفرستاده بود ، اما آقا آمده بود.
به تالار که رسید سر در تالار نوشته بودند :


 « ورود امام زمان اکیدا ممنوع ! »

دورترها ایستاد و گفت : دخترم عروسیت مبارک !
ولی ای کاش کاری می کردی تا من هم می توانستم بیایم …. مگر می شود شب عروسی دختر ، پدر نیاید . من آمدم اما …
گوشه ای نشست و دست به دعا برداشت و برای خوشبختی دختر دعا کرد ….

یا صاحب الزمان شرمنده ایم ... 

به نقل از شهید علمدار
منتظر بازدید : 355 پنجشنبه 04 مهر 1392 زمان : 18:10 نظرات ()
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
Profile Pic
مهدی جان!ما به ظاهر منتظرانت ساده گرفته ایم آمدنت را...و همچنین ساده گرفته ایم انتظار را...ماراببخش. این پایگاه سعی براین دارد تا نمایش قطره ای از شوق منتظران را ب نمایش بگذارد...امیداست ک مورد رضایت خداوند و حضرت مهدی(عج)قرار گیرد... پیامک پایگاه: 30002223000127
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • موضوعات
    نظرسنجی
    پایگاه ما به چیزی بیشتر نیاز دارد؟





    مطالب وبلاگ را چگونه ارزیابی می کنید؟




    نمازتون قضا نشه

    صلوات سرا
    برای سلامتی و تعجیل در فرج آقا امام زمان (ع) و سربلندی امت اسلام و پیامبر اکرم (ص) صلواتی بفرستید و بر روی آیکون زیر کلیک کنید :
    <!--tools.7Learn.com : SalavatShomar Start-->
    <div id="slt-box8" style="text-align:center"></div>
    <script type="text/javascript" src="http://tools.7learn.com/code/slt/slt8.js"></script>
    <!--tools.7Learn.com : SalavatShomar End-->
    آمار سایت
  • کل مطالب : 351
  • کل نظرات : 98
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 78
  • آی پی امروز : 55
  • آی پی دیروز : 54
  • بازدید امروز : 302
  • باردید دیروز : 114
  • گوگل امروز : 1
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 616
  • بازدید ماه : 4,378
  • بازدید سال : 45,794
  • بازدید کلی : 528,174
  • ما را دنبال کنید

    Instagram

    Image result for ‫آیکون تلگرام‬‎

    بخش جنگ نرم

    جنگ امروز ما،
    جنگ نرم است.

    _گوشه ای از سخنان مقام معظم رهبری_


    چادر مشکی تو
    برایت امنیت می آورد
    خیالت راحت،
    گرگ ها همیشه به دنبال شنل قرمزی هستند...



    سامانه پیامکی فترت
    http://fatrat.persiangig.com/image/smart_phone_icon2.jpg
    آیه هفته

    قُلْ سِيرُ‌وا فِي الْأَرْ‌ضِ فَانظُرُ‌وا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلُ ۚ كَانَ أَكْثَرُ‌هُم مُّشْرِ‌كِينَ ﴿٤٢


    ترجمه:
    بگو: «در زمين بگرديد و بنگريد فرجام كسانى كه پيشتر بوده [و] بيشترشان مشرك بودند چگونه بوده است.» (۴۲)



    _سوره روم،آیه 42_


    کسب درآمد از پاپ آپ دانلود نرم افزار گوشی